آنکه زهر نمی اندیشد شیرینی ندارد

 

خدا کند یک اتفاق خوب بیـفتد وسط زندگیمان
آری همینجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان 
نگرانی های شبانه مان 
وسط زخم های دلمان ...
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم ...

یک اتفاق خوب بیفتد

آنقدر خوب 
که خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود…

آنگونه که یک اتفاق خوب همین الان , همین ساعت , همین حالا 
از پشت کوه های صبرمان طلوع کند 
و غروب همه غصه هایمان باشد


طلوعی که غروبش غروب همه ی غصه هایمان باشد 

 

پ.ن: تولدم مبارک! 

 

 

۹۴/۱۱/۰۶ | 18:24



به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم
بعد پاشدم به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود.
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه حتما دفعه ی اول اشتباه دیدم! خوابیدم
وقتی پاشدم هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود!
سراسیمه پا شدم باورم نمی شد که ساعت مرده باشد! 
به این کارها عادت نداشت من هم توقع نداشتم!
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند. 
بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی.
بودنشان برایت بی اهمیت می شود
همینطور بی ادعا می چرخند
بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست 

قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه...

 

پ.ن: گوشیم رو چک کردم دیدم اس اومده دکتر کسایی فوت کرد چند لحظه به گوشیم زل زدم میدونستم مریضه ولی بازم باورش سخت بود ... خیلی ... 

روحت شاد دکتر عزیز 

 

پ.ن2: مطلب رو زری برام تو تلگرام فرستاده بود نمیدونم از کیه

 

۹۴/۱۱/۰۶ | 17:50

 

مطالعات نشان داده است که سلامتِ عزیزانِ یک زن به طورِ مستقیم با سلامتِ خودِ زن ارتباط دارد. «فلسفه هایِ سنتی شرق دلالت بر این دارد که تعاملِ عمیقی میانِ انرژی زمین و جسمِ فیزیکی انسان و ارتباطی نزدیک میانِ انرژی زن و کششِ طبیعیِ زمین وجود دارد. طبقِ باورهایِ شرقی، بدنِ زن ها متفاوت از بدنِ مردان است، بدین ترتیب که انرژی زمین در بدن و درونِ زنان در گردش است. انرژی زنانه، انرژی به درون، کشاننده یا نیرویِ جاذبۀ زمین است. این انرژی زنانه مقاومت ناپذیر بوده و به قدری قوی است که در زندگی خانوادگی، اکثرِ افرادِ خانه تمایل دارند در اطرافِ فردی باشند که نیرویِ مرکز گرا در او از همه قویتر است - که معمولا مادرِ خانواده است - و نبودِ او در صورتِ غیبت کاملا مشخص و محسوس است. بچه ها عادت دارند همیشه بدانند مادر کجاست و اگر مادر از خانه بیرون رود به شکل عجیبی متوجه می شوند و دائم می پرسند مادر کجاست؟ می چیوکوشی، مربی ماکروبیوتیک، که اولین بار دربارۀ این انرژي صحبت کرد اشاره می کند که نیرویِ جاذبۀ زمین که از طریقِ پاها واردِ بدن می شود، هم در زنان و هم در مردان وجود دارد، همان گونه که نیرویِ گریز از مرکز که از آسمان واردِ سر و بدن می شود، هم در زنان و هم در مردان حضور دارد. اختلاف بر سرِ میزانِ انرژی موجود است. در زن ها، به طورِ کلی، بیشتر نیرویِ مرکزگرا یا نیرویِ «جاذبۀ زمین» حضور دارد و در مردان نیرویِ گریز از مرکز یا نیرویِ جاذبۀ آسمان. نیرویِ مرکزگرا نیرویی زمینی است که هر کسی را که اطرافِ ما باشد، جذب می کند. چون زن ها معمولاً نقطۀ ثقلِ خانه بوده و مسئولیتِ روانی را به منظورِ تامینِ و حفظِ سلامتِ سایرِ افراد خانواده، بر عهده میگیرند. به همین دلیل است که وقتی زنی تغییری در جهتِ بهبود بر می دارد، تمامِ افرادِ خانه (چه او بچه داشته باشد یا نداشته باشد) از این بهبود بهره می برند. به جرات می توان گفت سلامتِ خانواده و جامعه به تنهایی بستگی به سالم شدن و سالم ماندنِ زن دارد. بخشی از رمزِ سلامت آفرینی، درکِ قدرتِ انرژی زن و آثارِ آن است». حالا تصور کنید زنانِ زخمی، زنانِ افسرده، و زنان رنجور بدونِ اینکه بدانند و یا بخواهند، چقدر می توانند برایِ خود و عزیزانشان منشاء درد باشند! اینجاست که باید از خود سوال کنیم وضعیتِ سلامتِ روانِ زنانِ جامعۀ ما به چه سمت و سویی می رود؟ چقدر برایِ خوشحالی و سلامتِ جسم و جانِ زنان اهمیت قائل می شویم؟ چقدر برایِ این مهم هزینه می کنیم و مسئولیت می پذیریم؟ تصور کنید در جوامعِ پدر سالار با حجمِ بالایِ بی اعتنایی و کم لطفی که در حق زنان شده است چقدر خودِ مردان آسیب دیده اند؟ به جرات می گویم در جامعه ای که زنان خوشحال و سلامت نیستند دیگر نمی توان تمایزی مابینِ مظلوم و ظالم قائل شد، چرا که در چنین وضعیتی همه بازنده هستند. اما جایِ خوشحالی و امید و خرسندی آنجایی است که خودِ زنان مسئولیتِ رشدِ فردی خویش را بر دوش بگیرند و در جهت سلامتی جسم و جانشان و خوشحالیِ خود گام هایِ محکم و قوی بردارند، این گام ها هر چقدر هم کوچک باشند می توانند دامنۀ نفوذِ بالایی داشته باشند. قدرتِ سلامتِ هر زن آن چنان عظیم است که می توان ادعا کرد: با یک گل بهار می شود!

 

کتاب«جسمِ زن، جانِ زن» نويسنده: کریستین نورتراپ مترجم: توران دخت تمدن

 

 

پ.ن: این پست رو با موبایل گذاستم نظردهیش باز مونده بود .. جالب بود فکر نمیکردم هنوزم کسی وبلاگ بخونه!!! 

 

 

 

۹۴/۱۱/۰۶ | 13:26

امن ترین جای جهان ...

 

همین وبلاگ نقلی خودم! 

 

 

واااااااااااااای که چه دلتنگ اینجا بودم! 

 

 

 

۹۴/۰۸/۱۳ | 21:6



اگر يك وقتي ناچار با مرگ رو به رو شدم – كه مي شوم – مهم نيست 

مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد ...



ماهی سیاه کوچولو - صمد بهرنگی





پ.ن: با خودم فکر میکنم چه خوبه قبل مردن آدم به این سوال فکر کنه!!!





۹۲/۰۶/۳۱ | 22:5

 

زن همسرش را به این دلیل ترک نمی کند که با آنچه او برایش فراهم کرده است ، احساس خوشبختی نمی کند بلکه به این خاطر او را ترک می کند که از نظر احساسی تامین نمی شود.
مرد برای اینکه عشق اش را به زن نشان دهد ، از بلندترین کوهها بالا می رود ، در عمیق ترین دریاها شنا می کند و از کویر برهوت می گذرد. با این حال زن او را ترک می کند برای اینکه مرد هیچوقت در خانه نبوده است !

 

نیچه

 

پ.ن:

 

حالا که بعد از مدت ها فکر می کنم به نظرم میاد چقدر ملال انگیز بوده و چقدر دلم برای اون تنگ شده، شاید هیچوقت اون برام واقعی نبود، اما رنجی که از هم بردیم واقعی بود و به همون اندازه عشقی که به هم داشتیم، سکوت کردن، در انزوا به سر بردن و دوباره سکوت کردن

 

دیالوگی از فیلم پرسه در مه

 

 

 

۹۲/۰۶/۱۱ | 14:15

 

 مردم به دلایل مختلفی گریه می كنند...
وقتی كسی میمیره
وقتی تنها میشن
وقتی كه دیگه ... تحمل ندارند


- تحمل چی ؟
- زندگی كردن

 


یک فیلم کوتاه درباره عشق

 

 

 

پ.ن: چقد آشناس این حس!!!!

 


 

۹۲/۰۶/۰۹ | 22:50

 

نوشته ای از برد پیت در مورد رفتار با همسرش :

همسر من مریض شد. او همواره به دلیل مشکلات در محل کار ، زندگی شخصی، شکست در زندگی و فرزندان عصبی بود. او 30 پوند از وزنش را از دست داده بود و فقط حدود 90 پوند وزن داشت . او بسیار لاغر شده بود و به طور مداوم و بی اختیار گریه میکرد. او یک زن خوشحال نبود . او از سردرد، درد قلب و ناراحتی اعصاب ادامه دار زجر میکشید . او خواب درستی نداشت ،او تنها در روز کمی م...
یخوابید و بسیار به سرعت در طول روز خسته میشد . رابطه ما در آستانه یک شکست و جدایی بود. او داشت زیباییش را از دست میداد ، او زیر چشم خود کیسه های چربی داشت، او دیگر از خود مراقبت نمیکرد . او حاضر به بازی کردن در هیچ فیلمی نبود و همۀ نقشها را رد میکرد. من امیدم را از دست داده بودم و فکر میکردم که ما به زودی طلاق خواهیم گرفت ... اما ناگهان تصمیم گرفتم به عمل کردن . میدانستم من زیباترین زن بر روی زمین را دارم . او بت زیبایی بیش از نیمی از مردان و زنان بر روی زمین است، و من تنها کسی بودم که اجازۀ به خواب رفتن در کنار او و در آغوش گرفتنش را داشتم . من شروع به سرریز کردن او با گل و بوسه و عشق کردم و هر لحظه او را سورپرایز و خوشحال میکردم . من به او هدایای بسیاری میدادم و فقط برای او زندگی می کردم . من در ملاء عام فقط در مورد او صحبت میکردم . من او را در مقابل خود و دوستان مشترکمان ستایش میکردم . شما آن را باور نمی کنید، اما او روز به روز شکوفا میشد . او هر روز احوالش بهتر شد. او وزن خود را به دست آورد، دیگر عصبی نبود و حتی بیشتر از همیشه مرا دوست داشت . من نمیدانستم که او تا این حد توانایی عشق دارد .

و پس از آن متوجه یک مطلب شدم : زن بازتابی از رفتارِ مَردش است .

اگر شما زنی را تا نقطۀ جنون دوست بدارید ،او هم به همان مجنون تبدیل خواهد شد.

 
۹۲/۰۶/۰۸ | 14:24

 

 

 

می‌خواهم به یاد من باشی‌ ... اگر تو به یاد من باشی‌،عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند ...

 

کافکا در کرانه

 

 

 

 

 

پ.ن: اینم گوش یدین ... عاشق این آهنگم!

 

 

 http://s2.picofile.com/file/7653801498/Rihanna_Diamonds_128_.mp3.html 

 

Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond

Find light in the beautiful sea
I choose to be happy
You and I, you and I
We’re like diamonds in the sky

You’re a shooting star I see
A vision of ecstasy
When you hold me, I’m alive
We’re like diamonds in the sky

I knew that we’d become one right away
Oh, right away
At first sight I left the energy of sun rays
I saw the life inside your eyes

So shine bright, tonight you and I
We’re beautiful like diamonds in the sky
Eye to eye, so alive
We’re beautiful like diamonds in the sky

Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shining bright like a diamond
We’re beautiful like diamonds in the sky

Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shining bright like a diamond
We’re beautiful like diamonds in the sky

Palms rise to the universe
As we moonshine and molly
Feel the warmth, we’ll never die
We’re like diamonds in the sky

You’re a shooting star I see
A vision of ecstasy
When you hold me, I’m alive
We’re like diamonds in the sky

At first sight I felt the energy of sun rays
I saw the life inside your eyes

So shine bright, tonight you and I
We’re beautiful like diamonds in the sky
Eye to eye, so alive
We’re beautiful like diamonds in the sky

Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shining bright like a diamond
We’re beautiful like diamonds in the sky

Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shining bright like a diamond
We’re beautiful like diamonds in the sky

Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond

So shine bright, tonight you and I
We’re beautiful like diamonds in the sky
Eye to eye, so alive
We’re beautiful like diamonds in the sky

Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond
Shine bright like a diamond

 

 

 پ.ن: عنوان از محمود دولت آبادی

 

 

 

 

۹۲/۰۵/۲۹ | 18:45

 

 

One of the Best E-Mails    Description: image001.jpg
 
 
 
 
ترجمه متن  زیبا و پر معنی فوق را به فارسی هم بخوانید
 
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،  سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم
 
لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.
 برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم
 

 
 
۹۲/۰۵/۱۷ | 11:10

 

 

 

 

۹۲/۰۵/۱۵ | 12:0

 

دلم

پرتقالی خونی وسط میدان جنگ

گردوی نارسی که دست را سیاه می کند

شاخه ای که پرندگان را رنج می دهد

دلم

باران دیوانه در پناه دو کوه

 

غلامرضا بروسان

 

 

۹۲/۰۵/۱۵ | 11:50