آنکه زهر نمی اندیشد شیرینی ندارد

 

وقتی چیزی مرا رنج می داد، در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم. خودم در موردش فکر می کردم،
به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم. نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم،
فکر می کردم که انسان ها، در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند.

هاروکی موراکامی

 

 

پ.ن:البته جایی خوندم مشورت با آدم خردمند باعث میشه شریک عقلش بشی .. ولی در نهایت خودت تصمیم گیرنده نهایی باش فکر کنم زری هم خودش پادزهرشو پیدا کرد ... میدونم مدت طولانی همدیگه رو نمیبینیم البته به لطف تکنولوژی این قضیه هم حل شده به حساب میاد!!!!

 

موفق باشی زری عزیزم ... :-*

93/07/24 | 11:52

 

چیزی از دریا

در صدف‌ها جا مانده

چیزی از تو

در من

 

چیزی از صداي تو در گوشم

چیزی از تصویر تو در نگاهم

چیزی از بوی تو در هوا

 

به هم می‌كوبند موج‌ها

درون صدف‌ها

درون سینه‌ی من

 

ساره دستاران

 

 

پ.ن: ننه جان عزیزم این غم تا روزی که دوباره تو رو ببینم همراه منه ... 

 

 

93/06/20 | 8:50

 

 

 

باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی

خواه با فرزندی خوب

خواه باغچه ای سرسبز

خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی

و اینکه بدانی حتی یک نفر با بودن تو 

ساده تر نفس کشیده است  

 

یعنی تو موفق شده ای

 

 

پیشنهاد میکنم این آهنگ سلن دیون رو از دست ندین ...  parler a mon pere

 

 دانلود _

 


Je voudrais oublier le temps
می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم

Pour un soupir pour un instant
به اندازه یک آه، به اندازه یک لحظه

Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر

Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا بدان سو می راند

Je voudrais retrouver mes traces
می خواهم ردپاهایم را باز بیابم

Où est ma vie où est ma place
به جایی که زندگی من است، به محلی که جایگاه من است

Et garder l'or de mon passé
و طلای گذشته ام را نگه دارم

Au chaud dans mon jardin secret
گرماگرم در باغچه اسرارم

Je voudrais passer l'océan, croiser le vol d'un goéland
می خواهم از اقیانوس عبور کنم، پرواز مرغ دریایی را نظاره بنشینم

Penser à tout ce que j'ai vu ou bien aller vers l'inconnu
از هر آنچه که دیده ام بگذرم و به سمت ناشناخته ها سوق یابم

Je voudrais décrocher la lune, je voudrais même sauver la terre
می خواهم ماه را رها سازم، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم

Mais avant tout je voudrais parler à mon père
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père...
با پدرم صحبت کنم

Je voudrais choisir un bateau
می خواهم قایقی برگزینم

Pas le plus grand ni le plus beau
نه بزرگترین قایق و نه زیباترین آن

Je le remplirais des images
آن را پر خواهم کرد از عکسها

Et des parfums de mes voyages
و از عطر سفرهایم

Je voudrais freiner pour m'assoir
می خواهم برای نشستن ترمز کنم

Trouver au creux de ma mémoire
و در پوچی حافظه ام بیابم

Des voix de ceux qui m'ont appris
صداهای کسانی که مرا آموختند

Qu'il n'y a pas de rêve interdit
هیچ رویایی ممنوعه نیست

Je voudrais trouver les couleurs, des tableaux que j'ai dans le cœur
می خواهم رنگهای نقاشی های قلبم را فرایابم

De ce décor aux lignes pures, où je vous vois et me rassure,
[رنگهای] آن دکور با خطوط محض، آنجا که می بینمتان و به خود اطمینان می بخشم

Je voudrais décrocher la lune, je voudrais même sauver la terre,
می خواهم ماه را رها سازم، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم

Mais avant tout je voudrais parler à mon père
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père...
با پدرم صحبت کنم

Je voudrais oublier le temps
می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم

Pour un soupir pour un instant
به اندازه یک آه، به اندازه یک لحظه

Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر

Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا بدان سو می راند

Je voudrais retrouver mes traces
می خواهم ردپاهایم را باز بیابم

Où est ma vie où est ma place
به جایی که زندگی من است، به محلی که جایگاه من است

Et garder l'or de mon passé
و طلای گذشته ام را نگه دارم

Au chaud dans mon jardin secret
گرماگرم در باغچه اسرارم

Je voudrais partir avec toi
می خواهم با تو روانه شوم

Je voudrais rêver avec toi
می خواهم با تو آرزو کنم

Toujours chercher l'inaccessible
هماره به جستجوی دست نیافتنی ها

Toujours espérer l'impossible
همیشه در آرزوی غیر ممکن ها

Je voudrais décrocher la lune,
می خواهم ماه را رها سازم

Et pourquoi pas sauver la terre,
و چرا که نه نجات زمین

Mais avant tout je voudrais parler à mon père
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père...
با پدرم صحبت کنم

Je voudrais parler à mon père
می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père..
با پدرم صحبت کنم..

93/06/17 | 15:54

 

 

افراد به اندازه کمبودهایشان دیگران را آزار می دهند

 

ژان پل سارتر

 

 

پ.ن: خب ... منم شامل این افراد میشم!!!!! 

 

 

 

93/06/17 | 15:39

 


اینجوری واستون بگم که داستان از اونجایی شروع میشه که شما سعی می کنیین تو جامعه زندگی کنین که ارزش هاشون تو کسری از ثانیه تغییر میکنه و شما هاج و واج نظاره گر درگیری آدمها با ارزشهای خنده دارشون هستین , مثلا موج خنده داری از دوستاتونو می دیدین که همه میرفتن کلاس زبان یا زمان کنکور در رابطه با رشته های قلمبه سلمبه دانشگاهی حرف میزدن یه جوری ادعا می کردن انگار ناسا منتظره اینا زودتر بیان دانشگاه که همه چی لنگ اوناس , کمی بعد باز همه رو میبینی در به در دنبال اقامت فلان روستان تو قطب و لای حرفاشون پنجاه بار از ایمیگریشن , قطری , مایلیج , آندرگرجوید میشنیدی ,همه میرفتن تنیس , بیلیارد و باز همه مشروب خور میشدن همه عکساشون با یه شیشه نمیرف عسل فلفل و یک ظرف چیپس و ماست بود . هر بار این موج دوستانو درحال یک خلاقیت میبینی , عکس سلفی بازا , گوشی اپل دارا , کافه پاتوقیا , دوره همی و مهمونی بازا , باشگاهو جیم بازا , سوماتروپین بازا , علف بازا , مدلا , عکاسا ,متال بازا,لاین بندا , ماشین بازا , کویر بازا , گوپرو دارا , مفسرای سیاسی و .... . نمی شه اسمشو مد یا چشم هم چشمی گذاشت اما اینجا کافیه انجام دادن کاری یا داشتن چیزی برای این موج از دوستان ارزش بشه و با اون کار از دسته "همه" عقب نیفتن و شما شاهد این میشین که باز تو یه مدت زمان خاص "همه" خودشون جر میدن تا مثله اون "همه" بشن , و این "همه" هیچ وقت سعی نمیکنه خود واقعیش باشه و ارزشاشو خودش تعیین کنه , اگه از چیزی یا کاری خوشش نمیاد انجام نده و اگر خوشش میاد از انجام دادنش نترسه

 

 

پ.ن: یادم باشه که یادم نره!!!!!

 

93/05/23 | 16:12

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی شود. زیارت عاشورا می خواند. روزه میگرد. مسجد میرود ... خیلی پسر با خداییست ... لحظه ای دلم گرفت ... در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم ... نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد ... دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم ... زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند ...نه من روزه نمیگیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم ... مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود ... خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غمها تنهایم نمیگذارد ... برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او ... مادرم ... خدای من و خدای پسر همسایه یکیست ... فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم ... خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه آنها
 

 فریدون فرخزاد    (1371 - 1317)

 

 

پ.ن: همیشه فریدون فرخزاد رو دوس داشتم ... امروز سالگردش هست ... روخش شاد 

عاشق این اهنگشم .... اینقد این اهنگو دوس دارم که حیفم میاد متن شعرشو ننویسم!

 

ترانه سرا: ایرج جنتی عطایی
ترانه خوان: فریدون فرخزاد

 

 

ای شرقی غمگین بازم خورشید در اومد
کبوتر آفتاب روی بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوی بهاره
بوی گل گندم تو رو به یاد میاره

ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

ای شرقی غمگین وقتی آفتاب تو رو دید
تو شهر بارونی بوی عطر تو پیچید
شب راهشو گم کرد تو گیسوی تو گم شد
آفتاب آزادی از تو چشم تو خندید

ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

ای شرقی غمگین زمستون پیش رومه
با من اگه باشی گل و بارون کدومه
آواز دست ما می پیچه تو زمستون
ترس از زمستون نیست که آفتابش رو بومه

ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

 

 

 
http://www.youtube.com/watch?v=0RZJhbbEmtk

 

http://file.sedayab.com/2251.mp3

 

 

 

 

93/05/17 | 20:48

توكل يعني : اجازه بدهي خداوند خودش تصميم بگيرد ! تو فقط دعا كن و پيشاپيش شاد باش و ايمان داشته باش كه خداوند… دعايـت را بــــــــــــــــــزودي مســــــــتجاب ميكند !!! چون خداوند … نه به اندازه آرزويت ، كه به اندازه امــــــــــــــيد و اطـــــــــمينان توست ، كه ميبخشد…
93/04/30 | 1:23

 

خشونت، جنسیت نمی‌شناسد؛ هیچ ظلم تاریخی و ریشه‌داری هم نمی‌تواند و نباید توجیه‌اش کند. کتک زدن، فحاشی، تحمیل نظر خود، فریاد زدن، شک داشتن به دیگری، آزار دادن و...همه مصداق خشونت‌اند و مذموم؛ ربطی هم به جنسیت یا ضعیف و قوی بودن طرف‌های درگیر ندارند. اگر این را یاد بگیریم، اگر این را بفهمیم، می‌توانیم امیدوار باشیم که کمی به آدم بودن نزدیک‌تر شده‌ایم

 

93/04/21 | 15:12

 

 

و تو .... مثل اون طرف خنک بالش میمونی

 

 

 

پ.ن: جهت تکمیل این پست  این آهنگ به شدت توصیه می شود!

 

دانلود آهنگ 

 

دانلود موزیک ویدیو 

 

 

 

 

 

BAILANDO -Enrique & SEAN PAUl

 

You look at me And girl you take me to another place

Got me feeling like I’m flying, like I’m outer space

Something ‘about your body says ‘come and take me’

Got me begging, got me hoping that the night don’t stop

 

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Tu cuerpo y el mio llenando el vacío

Subiendo y bajando (subiendo y bajando)

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Ese fuego por dentro me esta enloqueciendo

Me va saturand

 

Girl I like the way you move

Come and show me what to do

People tell me that you want me

Girl you got nothing to lose

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

 

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

Y besar tu boca

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

 

I look at you and it feels like paradise

When you got me spinning, got me crazy

Got me hypnotized

I need your love, I need you closer

Keep me begging, keep me hoping that the night don’t stop

 

 

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Tu cuerpo y el mio llenando el vacío

Subiendo y bajando (subiendo y bajando)

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Ese fuego por dentro me esta enloqueciendo

Me va saturand

 

 

Girl I like the way you move

Come and show me what to do

People tell me that you want me

Girl you got nothing to lose

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

 

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

Y besar tu boca

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

     Ybesar tu boca

93/04/17 | 13:55

 

 

من و او وقتی دعوا نمی کردیم همدیگر را دوست داشتیم ... زیاد

 

 

 

پ.ن:  و این آهنگ  ...  25 باند - باش تا ببینی

93/03/13 | 16:17

 

روزهایی هست که دلم می خواهد زندگی در ِ پُشتی داشته باشد، که از در ِ پُشتی فرار کنم، یعنی به تمام معنی در را باز کنم و به قول ِ قدیمی ها بزنم به چاک، توی راهروهای عجیب گم شوم و دری پیدا کنم که به ناکجا می رود، همان دری که رو به خیابانی بی آخر باز می شود و لابد فرارم می دهد از همه چیزهایی که دوست ندارم.
__ شرمین نادری __
40چراغ، شماره 562، فروردین 93، ص 11

 

پ.ن: این روزا دور و برم پر شده از چیزایی که دوس ندارم!!!!!

 

 

93/02/30 | 16:59


اگر مردی نباشد ، زنانگی بی معناست. زن در سایه سبز یک مرد به کمال زنانگی می رسد.
می دانم چقدر دشوار است همیشه نقش یک انسان قوی را بازی کردن، زمانیکه ظرف چشمان از اشک لبریز است و قدرت می خواهد فرو خوردن این اشک ها، اشکهای خستگی، اشکهای تنهایی، اشکهای دلتنگی، اشکهای احساساتی که میبایست پنهان بمانند. من می دانم قدرت می خواهد تکیه گاه باشی درست زمانیکه نیاز به شانه ای داری برای سری خسته، سری پرشور و سری پر سودا ...
مرد بودن سخت است. سخت است ایثار گرانه و گاهی تنها تکیه بر قدرت خویش جاده های زندگی را پیمود. برای اینکه همیشه در گوش آدمها خوانده اند جنس نر جنس قویست. من در دلتنگی هایم حتما" شانه ای پیدا خواهم کرد، اما می دانم یک مرد در هنگام سختی ها شانه هایش را صاف و محکم نگه می دارد. من با ابراز عشقم خود را از بندهایم آزاد می کنم ولی وقتی از کودکی به پسران ما آموختند که غرورت، نشان قدرتت می باشد. غرورت را زیرپا مگذار، چقدر سخت است دوست داشتنی که در گلو همیشه خفه بماند تا غروری شکسته نشود.


از: http://fathebagh.blogsky.com/1392/03/03/post-630/



Photo

93/02/23 | 10:21 |