آنکه زهر نمی اندیشد شیرینی ندارد

 


اینجوری واستون بگم که داستان از اونجایی شروع میشه که شما سعی می کنیین تو جامعه زندگی کنین که ارزش هاشون تو کسری از ثانیه تغییر میکنه و شما هاج و واج نظاره گر درگیری آدمها با ارزشهای خنده دارشون هستین , مثلا موج خنده داری از دوستاتونو می دیدین که همه میرفتن کلاس زبان یا زمان کنکور در رابطه با رشته های قلمبه سلمبه دانشگاهی حرف میزدن یه جوری ادعا می کردن انگار ناسا منتظره اینا زودتر بیان دانشگاه که همه چی لنگ اوناس , کمی بعد باز همه رو میبینی در به در دنبال اقامت فلان روستان تو قطب و لای حرفاشون پنجاه بار از ایمیگریشن , قطری , مایلیج , آندرگرجوید میشنیدی ,همه میرفتن تنیس , بیلیارد و باز همه مشروب خور میشدن همه عکساشون با یه شیشه نمیرف عسل فلفل و یک ظرف چیپس و ماست بود . هر بار این موج دوستانو درحال یک خلاقیت میبینی , عکس سلفی بازا , گوشی اپل دارا , کافه پاتوقیا , دوره همی و مهمونی بازا , باشگاهو جیم بازا , سوماتروپین بازا , علف بازا , مدلا , عکاسا ,متال بازا,لاین بندا , ماشین بازا , کویر بازا , گوپرو دارا , مفسرای سیاسی و .... . نمی شه اسمشو مد یا چشم هم چشمی گذاشت اما اینجا کافیه انجام دادن کاری یا داشتن چیزی برای این موج از دوستان ارزش بشه و با اون کار از دسته "همه" عقب نیفتن و شما شاهد این میشین که باز تو یه مدت زمان خاص "همه" خودشون جر میدن تا مثله اون "همه" بشن , و این "همه" هیچ وقت سعی نمیکنه خود واقعیش باشه و ارزشاشو خودش تعیین کنه , اگه از چیزی یا کاری خوشش نمیاد انجام نده و اگر خوشش میاد از انجام دادنش نترسه

 

 

پ.ن: یادم باشه که یادم نره!!!!!

 

93/05/23 | 16:12

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی شود. زیارت عاشورا می خواند. روزه میگرد. مسجد میرود ... خیلی پسر با خداییست ... لحظه ای دلم گرفت ... در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم ... نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد ... دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم ... زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند ...نه من روزه نمیگیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم ... مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود ... خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غمها تنهایم نمیگذارد ... برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او ... مادرم ... خدای من و خدای پسر همسایه یکیست ... فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم ... خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه آنها
 

 فریدون فرخزاد    (1371 - 1317)

 

 

پ.ن: همیشه فریدون فرخزاد رو دوس داشتم ... امروز سالگردش هست ... روخش شاد 

عاشق این اهنگشم .... اینقد این اهنگو دوس دارم که حیفم میاد متن شعرشو ننویسم!

 

ترانه سرا: ایرج جنتی عطایی
ترانه خوان: فریدون فرخزاد

 

 

ای شرقی غمگین بازم خورشید در اومد
کبوتر آفتاب روی بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوی بهاره
بوی گل گندم تو رو به یاد میاره

ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

ای شرقی غمگین وقتی آفتاب تو رو دید
تو شهر بارونی بوی عطر تو پیچید
شب راهشو گم کرد تو گیسوی تو گم شد
آفتاب آزادی از تو چشم تو خندید

ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

ای شرقی غمگین زمستون پیش رومه
با من اگه باشی گل و بارون کدومه
آواز دست ما می پیچه تو زمستون
ترس از زمستون نیست که آفتابش رو بومه

ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

 

 

 
http://www.youtube.com/watch?v=0RZJhbbEmtk

 

http://file.sedayab.com/2251.mp3

 

 

 

 

93/05/17 | 20:48

توكل يعني : اجازه بدهي خداوند خودش تصميم بگيرد ! تو فقط دعا كن و پيشاپيش شاد باش و ايمان داشته باش كه خداوند… دعايـت را بــــــــــــــــــزودي مســــــــتجاب ميكند !!! چون خداوند … نه به اندازه آرزويت ، كه به اندازه امــــــــــــــيد و اطـــــــــمينان توست ، كه ميبخشد…
93/04/30 | 1:23

 

خشونت، جنسیت نمی‌شناسد؛ هیچ ظلم تاریخی و ریشه‌داری هم نمی‌تواند و نباید توجیه‌اش کند. کتک زدن، فحاشی، تحمیل نظر خود، فریاد زدن، شک داشتن به دیگری، آزار دادن و...همه مصداق خشونت‌اند و مذموم؛ ربطی هم به جنسیت یا ضعیف و قوی بودن طرف‌های درگیر ندارند. اگر این را یاد بگیریم، اگر این را بفهمیم، می‌توانیم امیدوار باشیم که کمی به آدم بودن نزدیک‌تر شده‌ایم

 

93/04/21 | 15:12

 

 

و تو .... مثل اون طرف خنک بالش میمونی

 

 

 

پ.ن: جهت تکمیل این پست  این آهنگ به شدت توصیه می شود!

 

دانلود آهنگ 

 

دانلود موزیک ویدیو 

 

 

 

 

 

BAILANDO -Enrique & SEAN PAUl

 

You look at me And girl you take me to another place

Got me feeling like I’m flying, like I’m outer space

Something ‘about your body says ‘come and take me’

Got me begging, got me hoping that the night don’t stop

 

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Tu cuerpo y el mio llenando el vacío

Subiendo y bajando (subiendo y bajando)

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Ese fuego por dentro me esta enloqueciendo

Me va saturand

 

Girl I like the way you move

Come and show me what to do

People tell me that you want me

Girl you got nothing to lose

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

 

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

Y besar tu boca

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

 

I look at you and it feels like paradise

When you got me spinning, got me crazy

Got me hypnotized

I need your love, I need you closer

Keep me begging, keep me hoping that the night don’t stop

 

 

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Tu cuerpo y el mio llenando el vacío

Subiendo y bajando (subiendo y bajando)

(Bailando, bailando, bailando, bailando)

Ese fuego por dentro me esta enloqueciendo

Me va saturand

 

 

Girl I like the way you move

Come and show me what to do

People tell me that you want me

Girl you got nothing to lose

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

I can’t wait no more

(ya no puedo mas)

 

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

Y besar tu boca

I wanna be contigo

And live contigo, and dance contigo

Para have contigo una noche loca

     Ybesar tu boca

93/04/17 | 13:55

 

 

من و او وقتی دعوا نمی کردیم همدیگر را دوست داشتیم ... زیاد

 

 

 

پ.ن:  و این آهنگ  ...  25 باند - باش تا ببینی

93/03/13 | 16:17

 

روزهایی هست که دلم می خواهد زندگی در ِ پُشتی داشته باشد، که از در ِ پُشتی فرار کنم، یعنی به تمام معنی در را باز کنم و به قول ِ قدیمی ها بزنم به چاک، توی راهروهای عجیب گم شوم و دری پیدا کنم که به ناکجا می رود، همان دری که رو به خیابانی بی آخر باز می شود و لابد فرارم می دهد از همه چیزهایی که دوست ندارم.
__ شرمین نادری __
40چراغ، شماره 562، فروردین 93، ص 11

 

پ.ن: این روزا دور و برم پر شده از چیزایی که دوس ندارم!!!!!

 

 

93/02/30 | 16:59


اگر مردی نباشد ، زنانگی بی معناست. زن در سایه سبز یک مرد به کمال زنانگی می رسد.
می دانم چقدر دشوار است همیشه نقش یک انسان قوی را بازی کردن، زمانیکه ظرف چشمان از اشک لبریز است و قدرت می خواهد فرو خوردن این اشک ها، اشکهای خستگی، اشکهای تنهایی، اشکهای دلتنگی، اشکهای احساساتی که میبایست پنهان بمانند. من می دانم قدرت می خواهد تکیه گاه باشی درست زمانیکه نیاز به شانه ای داری برای سری خسته، سری پرشور و سری پر سودا ...
مرد بودن سخت است. سخت است ایثار گرانه و گاهی تنها تکیه بر قدرت خویش جاده های زندگی را پیمود. برای اینکه همیشه در گوش آدمها خوانده اند جنس نر جنس قویست. من در دلتنگی هایم حتما" شانه ای پیدا خواهم کرد، اما می دانم یک مرد در هنگام سختی ها شانه هایش را صاف و محکم نگه می دارد. من با ابراز عشقم خود را از بندهایم آزاد می کنم ولی وقتی از کودکی به پسران ما آموختند که غرورت، نشان قدرتت می باشد. غرورت را زیرپا مگذار، چقدر سخت است دوست داشتنی که در گلو همیشه خفه بماند تا غروری شکسته نشود.


از: http://fathebagh.blogsky.com/1392/03/03/post-630/



Photo

93/02/23 | 10:21 |


عده ای میگویند دروغ عامل بسیاری از جدایی هاست

اما نه
این حقایق هستند که انسان ها را از هم دور میکنند!
وگرنه ما دروغ میگوییم که نزدیک باقی بمانیم

شاید دردناک باشد! 
اما ما به نوعی محکوم به دروغ گفتن هستیم! درست به همان اندازه که محکوم به زندگی کردن...


چارلز بوکفسکی 



93/02/20 | 17:46


به راستی از زندگی چه می‌خواهیم؟ مرخصی همیشگی برای با هم بودن و شادبودن؟ چرا کارهای روزمره‌مان با خواست‌ها و علایقمان هیچگونه سنخیتی ندارد؟ همیشه خسته هستیم از زندگی و به دنبال قدری مرخصی و استراحت! کاش اینگونه نبود! کاش کارمان شادمان می‌کرد! کاش از هم دور نمی‌شدیم و می‌توانستیم باهم شاد باشیم! می‌ترسم که وقتی سال‌ها بعد به گذشته نگاه می‌کنیم به خود بگوییم کاش تصمیم دیگری گرفته بودیم! نمی‌دانم... این روزها اغلب اوقات نمی‌دانم ... 



آنا گاوالدا - گریز دلپذیر 




پ.ن: دیروز با مریم و بچه ها رفتیم بیرون داشتم یه توپ برای تاتا میخریدم که چشمم خورد به سی دی مارکوپولو ... خریدمش 

یادمه بچه که بودم کارتونش رو دوس داشتم البته فقط قسمتای کارتونیش رو :D رسیدم خونه وقتی گداشتم یهو منو برد به همون حس و حال بچگی .... با خودم فکر کردم چقدر از اون دوران دور شدم  ... از اون شور و حال!!!!!!!



93/02/18 | 9:48


نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد    

آواره عـشـق ما آواره نـخواهد شد

آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز       

  وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب معزول کجا گردد         

 آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد

آن قبله مشتاقان ویران نشود هرگز           

 وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد

از اشک شود ساقی این دیده من لیکن      

  بی نرگس مخمورش خماره نخواهد شد

بیمار شود عاشق اما بنمی میرد 

ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد

خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر     

آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد





62242012010019103857.jpg

93/02/09 | 12:35



اگر يك وقتي ناچار با مرگ رو به رو شدم – كه مي شوم – مهم نيست 

مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد ...



ماهی سیاه کوچولو - صمد بهرنگی





پ.ن: با خودم فکر میکنم چه خوبه قبل مردن آدم به این سوال فکر کنه!!!





92/06/31 | 22:5