آنکه زهر نمی اندیشد شیرینی ندارد

 

وقتی نیزه را در شکم دشمن فرو میکنی، باید آن را محکم بچرخانی و چاک بدهی تا روده هایش را پاره کنی. در غیر این صورت او، این کار را با تو میکند. راه و روش دنیای آن بیرون این طوری است.

 

کافکا در ساحل - هاروکی موراکامی

 

 

پ.ن: منم با تو همین کارو میکنم عوضی!!!!! 

 

 

93/09/16 | 9:32

بچه که بودم 
فکر می کردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند
تمام که بشوند
برشان می گردانی 
از نو شروع می شوند
بعدها فهمیدم
پدر ها و مادرها
مثل مداد رنگی هستند
دنیایت را رنگ می کنند 
خودشان ولی آب می روند
نقاشی هایت را که کشیدی
یک روز
تمام می شوند


کاش زودتر 
کسی راستش را به من گفته بود
پدر ها ومادرها
مثل قند می مانند
چای زندگی ات را که شیرین بکنند
خودشان تمام می شوند

 

از: ؟

 

 

پ.ن: 11 سال گذشت ...

 

 

93/09/14 | 19:28

 

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.
آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد
نه نقاشی را میگذارد کنار،
نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،
نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،
نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،
نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،
نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.
حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".
و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،
نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،
خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.
نمی خواهم دیگر آدم ها مرا
فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.
از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم
و به خود معمولی ا م عشق می ورزم
و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند

تهمینه میلانی

 

 

 

93/09/07 | 13:53

 

 

-: من از پسش برمیام!

-: این دنیا واقعیه , تهدیدا واقعین , این درد واقعیه , زمان بده تا درمان بشی تا بتونی شکارچی باشی نه شکار  اگه شکسته و ضعیف باشی نمیتونی نو این جنگ مبارزه کنی یه طعمه بی دردسر میشی بهش فکر کن! ..

 

سریال The cape

 

 

 پ.ن: من بهش قکر کردم ... خب اون درست میگه!

 

 

 

93/09/04 | 10:34

 

ما به طنز نیازمندیم، زیرا هرچه بزرگتر می شویم این آمادگی را پیدا می کنیم

که افرادی ترشروی و غمگین شویم، اما بچه ها به راحتی می خندند.

زیگموند فروید
 
 
 
Photo: ‎ما به طنز نیازمندیم، زیرا هرچه بزرگتر می شویم این آمادگی را پیدا می کنیم

  که افرادی ترشروی و غمگین شویم، اما بچه ها به راحتی می خندند.

  زیگموند فروید‎

 

 

پ.ن: چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم که دیگه بیست ساله نیستم یه کم باید سعی کنم تو رفتارم جدی تر باشم! ... این مطلب نظرمو عوض کرد :D

 

 

93/08/30 | 19:8

 

زندگی کوشید تا به وجود بیاید.
تا آگاهی ممکن شود.
اما مرگ باعث می شود تا آگاهی 
در قالبهای مختلف تری، امکان ظهور و تعالی بیابد.
نادان می میرد، آگاه متولد می شود.
آگاه می میرد، نابغه متولد می شود.....
مرگ هم عاطفه دارد...
بی گمان آنچنان نرم و نازک بی هوا نوازشت می کند....

*تقدیم به هنرمند نیکو نام، مرتضی پاشایی 
به امید تولد نابغه ای دیگر برای سرایش اندوه عشق

 

 

پ.ن: خیلی وقته که آهنگای ایرانی کمتر گوش میدم! اگرم گوش کنم خیلی حواسم به خواننده ش نیست!!! این چند روز همه جا آهنگای مرتضی پاشایی رو میشه شنید من قبلن فقط یکی از آهنگاشو شنیده بودم صدای زیبایی داشت ... روحش شاد 

 

پ.ن:  مطلب از فیس بوک پیج توانا کپی شده 

93/08/25 | 14:27

 

هرآنچه را که آزارم داده است عفو میکنم.
در درون و برون همه چیز و همه کس را عفو میکنم،همه چیزهای گذشته و حال و آینده را میبخشم.هر چیز و هر کس را که در گذشته و اکنون نیازمند بخشایش است میبخشم و همه را به شیوه ای مثبت عفو میکنم
من آزادم ودیگران نیز آزادند اکنون همه چیز میان من ودیگران پاک شده و تا ابد نیز پاک خواهد ماند.

 

پ.ن: روزی که نسرین اینو برام فرستاد با خودم فکر نمی کردم که وقتی شب با خودم تکرار میکنمش واقعا بتونم به نفرو ببخشم! ولی در کمال تعجب دیدم که شد!!!! ... فک کنم کلاسم داره کم کم تاثیر خودشو میزاره ... با خودم فکر میکنم این یکی از بهترین تصمیمای زندگیم بود

 

 

بی ربط نوشت: خب ... مدت زیادیه که کمتر وقت میکنم اینجا سر بزنم البته این به اون معنی نیست که جاهای دیگه بیشتر میرم کلن ترجیح میدم یشتر تو دنیای واقعی باشم تا مجازی! ولی اینجا یه حسی دارم که تو هیچ جای دیگه ای که مطلب میزارم نیست اینجا مجبور نیستم خودمو سانسور کنم! اینجا رو دوس دارم بهم آرامش میده .... 

 

 

 

93/08/15 | 17:42

 

این آهنگ رو شبکه جم لابف این روزا پخش میکنه من اولین باز از این شبکه شنیدم فوق العاده س ...

در موردش سرچ کردم نوحه ای در مدح حضرت عباس هست که توسط این خواننده بازخوانی شده ... از دستش ندین!

 

اویان ای یار وفاداریم اویان

منی تک قویما علمداریم اویان

شرف‌الناسیم اویان گوزل عباسیم اویان

 

 

 سروده: حسین غفارزاده

خواننده: نشه دمیر

 

http://www.youtube.com/watch?v=g950so-LYI4

 

 

 

93/08/12 | 20:19

 

وقتی چیزی مرا رنج می داد، در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم. خودم در موردش فکر می کردم،
به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم. نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم،
فکر می کردم که انسان ها، در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند.

هاروکی موراکامی

 

 

پ.ن:البته جایی خوندم مشورت با آدم خردمند باعث میشه شریک عقلش بشی .. ولی در نهایت خودت تصمیم گیرنده نهایی باش فکر کنم زری هم خودش پادزهرشو پیدا کرد ... میدونم مدت طولانی همدیگه رو نمیبینیم البته به لطف تکنولوژی این قضیه هم حل شده به حساب میاد!!!!

 

موفق باشی زری عزیزم ... :-*

93/07/24 | 11:52

 

چیزی از دریا

در صدف‌ها جا مانده

چیزی از تو

در من

 

چیزی از صداي تو در گوشم

چیزی از تصویر تو در نگاهم

چیزی از بوی تو در هوا

 

به هم می‌كوبند موج‌ها

درون صدف‌ها

درون سینه‌ی من

 

ساره دستاران

 

 

پ.ن: ننه جان عزیزم این غم تا روزی که دوباره تو رو ببینم همراه منه ... 

 

 

93/06/20 | 8:50

 

 

 

باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی

خواه با فرزندی خوب

خواه باغچه ای سرسبز

خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی

و اینکه بدانی حتی یک نفر با بودن تو 

ساده تر نفس کشیده است  

 

یعنی تو موفق شده ای

 

 

پیشنهاد میکنم این آهنگ سلن دیون رو از دست ندین ...  parler a mon pere

 

 دانلود _

 


Je voudrais oublier le temps
می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم

Pour un soupir pour un instant
به اندازه یک آه، به اندازه یک لحظه

Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر

Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا بدان سو می راند

Je voudrais retrouver mes traces
می خواهم ردپاهایم را باز بیابم

Où est ma vie où est ma place
به جایی که زندگی من است، به محلی که جایگاه من است

Et garder l'or de mon passé
و طلای گذشته ام را نگه دارم

Au chaud dans mon jardin secret
گرماگرم در باغچه اسرارم

Je voudrais passer l'océan, croiser le vol d'un goéland
می خواهم از اقیانوس عبور کنم، پرواز مرغ دریایی را نظاره بنشینم

Penser à tout ce que j'ai vu ou bien aller vers l'inconnu
از هر آنچه که دیده ام بگذرم و به سمت ناشناخته ها سوق یابم

Je voudrais décrocher la lune, je voudrais même sauver la terre
می خواهم ماه را رها سازم، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم

Mais avant tout je voudrais parler à mon père
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père...
با پدرم صحبت کنم

Je voudrais choisir un bateau
می خواهم قایقی برگزینم

Pas le plus grand ni le plus beau
نه بزرگترین قایق و نه زیباترین آن

Je le remplirais des images
آن را پر خواهم کرد از عکسها

Et des parfums de mes voyages
و از عطر سفرهایم

Je voudrais freiner pour m'assoir
می خواهم برای نشستن ترمز کنم

Trouver au creux de ma mémoire
و در پوچی حافظه ام بیابم

Des voix de ceux qui m'ont appris
صداهای کسانی که مرا آموختند

Qu'il n'y a pas de rêve interdit
هیچ رویایی ممنوعه نیست

Je voudrais trouver les couleurs, des tableaux que j'ai dans le cœur
می خواهم رنگهای نقاشی های قلبم را فرایابم

De ce décor aux lignes pures, où je vous vois et me rassure,
[رنگهای] آن دکور با خطوط محض، آنجا که می بینمتان و به خود اطمینان می بخشم

Je voudrais décrocher la lune, je voudrais même sauver la terre,
می خواهم ماه را رها سازم، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم

Mais avant tout je voudrais parler à mon père
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père...
با پدرم صحبت کنم

Je voudrais oublier le temps
می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم

Pour un soupir pour un instant
به اندازه یک آه، به اندازه یک لحظه

Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر

Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا بدان سو می راند

Je voudrais retrouver mes traces
می خواهم ردپاهایم را باز بیابم

Où est ma vie où est ma place
به جایی که زندگی من است، به محلی که جایگاه من است

Et garder l'or de mon passé
و طلای گذشته ام را نگه دارم

Au chaud dans mon jardin secret
گرماگرم در باغچه اسرارم

Je voudrais partir avec toi
می خواهم با تو روانه شوم

Je voudrais rêver avec toi
می خواهم با تو آرزو کنم

Toujours chercher l'inaccessible
هماره به جستجوی دست نیافتنی ها

Toujours espérer l'impossible
همیشه در آرزوی غیر ممکن ها

Je voudrais décrocher la lune,
می خواهم ماه را رها سازم

Et pourquoi pas sauver la terre,
و چرا که نه نجات زمین

Mais avant tout je voudrais parler à mon père
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père...
با پدرم صحبت کنم

Je voudrais parler à mon père
می خوام با پدرم صحبت کنم

Parler à mon père..
با پدرم صحبت کنم..

93/06/17 | 15:54

 

 

افراد به اندازه کمبودهایشان دیگران را آزار می دهند

 

ژان پل سارتر

 

 

پ.ن: خب ... منم شامل این افراد میشم!!!!! 

 

 

 

93/06/17 | 15:39